بسماللهالرحمنالرحیم
همهی داستانها از لیلاها شروع میشود:
فیزیک
|
روانشناختی
|
اجتماعی
|
قد:170 سانت
وزن:60 کیلو
22ساله
مانتویی
دست راست
کر و لال
|
تمرکز زیادی رو کارهای که انجام میده داره
مغرور
مهربان
پدر و مادرش را دوست دارد(وابستگی عاطفی دارد)
شعر و نقاشی را عمیقا میفهمد
|
پدر کارمند مخابرات
مادر خانهدار
پدر و مادر هر دو نماز میخوانند
یک خواهر کوچکتر دارد
اصفهانی
فقط یک دوست صمیمی دارد(هانیه)
در مدرسه/دانشگاه معمولی درس میخواند
رتبه ممتاز است
نماز نمیخواند
زیاد از پیامک استفاده میکند
|
یک توپ تنیس دارد میکوبد به دیوار و دوباره میگیردش(این
کار را بیشتر شبها وقتی دراز کشیده و دارد فکر میکند انجام میدهد).
|
غرورش واضح نیست به این دلیل که مهربانیاش بر آن میچربد.
غرورش را میتوان به حریم هم تعبیر کرد.
خودش میداند مغرور است.
یک بار با اینکه جواب یکی از تمرینها را میدانست ولی به
هانیه دروغ گفت که نمیداند تا خودش تنها کسی باشد که تمرین را حل کرده.(الان از
این موضوع ناراحت است و نادم).
دوست ندارد فکر کند پدر و مادرش اشتباه فکر میکنند اما
گاهی وقتها به این نتیجه میرسد آنها در بعضی مسائل اشتباه کردهاند و نگفتن
اینها آزارش میدهد.
کتابخانه پر از کتاب شعر و روی دیوار اتاقشان چندتا پوستر
نقاشی
|
لبخوانی میکند و از این طریق متوجه حرف بقیه میشود.
در بحثها و گفتگوها بشتر نظارهگر است.
برای حرف زدن از قلم و کاغذ استفاده میکند(مداد اتود و
دفترچه بادمجانی رنگ).
محتوای بسیاری پیامکها در جواب همان بحثهایی که در آنها
شرکت نکرده است(با هانیه).
هیچوقت با موضوعات مذهبی درگیر نشده خانوادهاش نخواسته
اند و دیگران هم (نوعی دلسوزی برایش وجود دارد) مثل اینکه این هنوز بچه است و
هنوز وقتش نیست.
|
درون مایه : راه ارتباطی بهتر از نماز با خداوند وجود ندارد .
